تبليغاتX
نیچه و فلسفه
 

فردریش نیچه :  نادرستی یک حکم باعث نمی شود که آن حکم را رد کنیم ، احکام نادرست برای زندگی بشری ضروری است و رد  کردن آنها را به معنای رد کردن زندگی است.


 فردریش نیچه :  آینده از آن کسانی است که به استقبالش می روند .

 

 

 فردریش نیچه :  بلند پروازی من آنست که در ده جمله چیزی را بگویم که کسی دیگر در یک کتاب می گوید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد در جمعه نهم مرداد 1388 و ساعت 17:54 |
 

مفهوم "قدرت" در نگاه نیچه


«ملاک حقیقت در افزایش احساس قدرت نهفته است»

(ارادۀ قدرت  قطعه­534)

«آری»گفتن به وجود و پذیرفتن هستی در همه ی ابعادش در قلب نگاه نیچه به زندگی نهفته است .  حمله ­ی جانانه او هم به سراسر فرهنگ یهودی ــ یونانی از این روست که این فرهنگ از بن ریشه نفی کننده  و منکر وجود است ،چرا که با دوآلیسم خود دنیای دیگری را ابداع  می­کند تا این دنیا را خوار و پست گرداند و نفی کند.

   اما آنچه مشخصه­ ی بارز نگاه نیچه است، این است که تصدیق زندگی برای او تنها در صورتی ارزشمند است که باعث چیرگی نیروهای کنشی(فعال) شود. والا تصدیق واکنشی یعنی آن خری که بار واقعیت را «به دوش می گیرد » ،آن بینوا بندگکی سربه راه ، هیچ ربطی به"فرا انسان" که زندگی را همراه آفرینش ارزشهای تازه می خواهد ندارد.

مرا دیگر گونه خدایی می­بایست

شایستۀ آفرینه­­ئی

 که نوالۀ  ناگزیر را

                          گردن       کج نمی نهد (شاملو  1376)

 

در اینجا است که مفهوم قدرت و انسانی که در پی توان و قدرتی فعالانه برای تصدیق زندگی و خواست مثبت است ، برجسته می شود. در این وضعیت ، نیچه همه چیز زندگی را همراه قدرت      می خواهد . فلسفه هم "معنوی ترین خواست قدرت " می شود(فراسوی نیک و بد ،قطعه 9).آنچه باید اندیشه های فلسفی درباره­ی معنای زندگی را هدایت کند ،نه حقیقت(چرا که شرط زندگی، ممکن است "غیر حقیقی" باشد) بل "قدرت " ،یعنی سرشاری آفرینشگر زندگی است.

 درک زندگی به مثابه خواست قدرت بارز ترین جلوه­ی دیدگاه نیچه است ؛

حقیقت نه چیزی از پیش موجود ، که باید آفریده شود و این امر نامی به یک  فرایند می دهد ،  یا بهتر بگوییم به یک ارادۀ غلبـــه، که در خود هیـچ هدفی ندارد .  ورود  قدرت ، به عنوان یک فرایند تا بی نهایت ، یک تعیین فعال و نه یک آگاه شدن از چیزی که در خویشتن ، محکم و مسلم و معین است . حقیقت بیانی از برای "ارادۀ قدرت" می باشد   (ارادۀ قدرت  552).

    در زبان آلمانی واژه ای که نیچه برای "قدرت" ــ در ترکیب ارادۀ قدرت ــ به کار می برد یعنی Macht از فعل  mogen  به معنای خواست یا آرزو کردن و واژه­ی moglich  به معنای ممکن مشتق می شود . به نظر نیچه "قدرت" نه تنها بر موجودیتی ثابت و تغییرناپذیر ، مانند  نیرو یا قوت ، بل بر انجام خواستی دلالت می کند که بر خود چیره می شود.از این جهت ، ارزشهای والا تنها تعلق به فرد مقتدر دارد . تنها اوست که قادر به تعهد است ، زیرا حق چنین کاری را به دست آورده یا کسب کرده است(کیت انسل پیرسون  1375).

به لحاظ مقایسه می توان اشاره کرد که تلقی نیچه از قدرت اگر چه اشتراکی با هابز یعنی قدرت به مثابه صیانت نفس دارد ، ولی از آن در می گذرد . چرا که به فعالیتی اشاره دارد که در آن صرف نیرو اهمیت دارد.اندیشه­ی نیچه درباره­ی قدرت  بر منطقی فایده گرایانه متکی نیست. از نظر نیچه ، هرگونه نیروی محرکه انسان برای زندگی را باید چون خواست قدرت فهمید .او هشدار می دهد که در اندیشیدن به خواست قدرت باید به هرگونه اصل غایت شناسانه­ی نامربوط مظنون باشیم. زندگی را باید به ویژه چون خواست انباشت نیرو فهمید ، که در آن « هیچ موجودی نمی خواهد خود را حفظ نماید ،  بل همه چیز  باید افزوده و انباشته شود»(ارادۀ قدرت  689)

نیچه . فلسفه . قدرت . علم الاجتماع

+ نوشته شده توسط محمد در جمعه نهم مرداد 1388 و ساعت 15:50 |
از ترجمه‌ی نخستين نوشته‌های نيچه به زبان فارسی به تقريب بيش از نيم قرن می‌گذرد، اما هنوز نه هيچ تحقيق ممتازی در زبان فارسی درباره‌ی او انتشار يافته و نه حتی ترجمه شده است. خواننده‌ی علاقه‌مند ايرانی هنوز از آنچه تحقيق های تازه در آثار و انديشه‌های اين واپسين فيلسوف بزرگ تاريخ غرب لقب گرفته بی‌اطلاع است و اين بی‌اطلاعی البته فقط منحصر به خواننده‌ی نامتخصص نيست.

انتشار نوشته‌ای از داريوش آشوری، به تعبير «راديو زمانه»، «انديشمند ايرانی» (نمی‌دانم کسی را برای هموطنانش هم با مليتش معرفی می‌کنند! اگر در ترجمه‌های انگليسی می‌خوانيم که کسی را با مليتش معرفی می‌کنند،


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 و ساعت 9:43 |
يتأسس مشروع نيتشة الفلسفي على النقد الجنيالوجي,النسابي للقيم ,بما هو بحث في الأصل عن القيم والاعتقادات لمعرفة أصولها وطريقة تشكلها, وهو المسعي الوحيد في نظر نيتشه لإنجاز نقد كلي يتجاوز فلسفة المعنى والذات, ومن التباساتها الميتافيزيقية ,فالقيم عند هذا الفيلسوف يجب أن تكون نقدية, وهو ما فشل فيه سابقوه, وعلى رأسهم صاحب "نقد العقل الخالص" , كانط الذي لم يستطع تأسيس صرح فلسفة نقدية كاملة , انطلاقا من القيم التي تتطلب قلبا نقديا, من خلال عرض العناصر التفاضلية المقابلة لها. وهو السبيل الكفيل بتحرير المعنى من واحدية الرؤية والمطلق, ناسفا بذلك منطق الثنائيات بما هو تجل واضح للميتافيزيقا التي سجنت الفكر الغربي منذ أفلاطون. إن نيتشه يحل مبدأ الشمولية الكانطي بالشعور
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد در یکشنبه چهارم مرداد 1388 و ساعت 23:50 |
دانلود کتاب اسلام و فمینیسم

+ نوشته شده توسط محمد در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 14:20 |
عليرغم تمام گذشته‌هايي كه حاضرم در مورد پيش داوري‌هاي طرفداران تك همسري قائل ‌شوم، هرگز قبول نخواهم كرد كه د رعشق از حقوق يكسان براي زن و مرد سخن به ميان آيد؛ آخِر اين حقوق يكسان در اصل وجود ندارد. حتي خودِ واژة عشق در حقيقت براي مرد و زن دو معناي متفاوت دارد، و اين خود يكي از شرايط عشق ميان دو جنس مخالف است كه يكي احساس و تصور خود از «عشق» را با احساس و تصور طرف مقابل يكسان نداند. آنچه كه زن از عشق می‌فهمد نسبتا" روشن است

"نیچه"


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت 23:3 |
نیچه


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت 23:0 |
زن را با حقیقت چه کار! از ازل چیزی غریب تر و دل آزار تر و دشمن خو تر از حقیقت برای زن نبوده است- هنر بزرگ او دروغگویی و بالاترین مشغولیتش به ظاهر و زیبایی است. بیایید ما مردان نیز اقرار کنیم که درست همین هنر و همین غریزه را در زن دوست می داریم و ارج می نهیم. مایی که کارو بار دشواری داریم و برای سبک کردن خویش نیاز به آمیزش با موجوداتی داریم که در زیرِ دستان و نگاه ها و حماقت های ظریف شان، جدیت و گرانی و ژرفی ما جنون آسا به نظرمان آید
فراسوی نیک و بد-"نیچه"
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت 22:48 |

در اینجا است که مفهوم قدرت و انسانی که در پی توان و قدرتی فعالانه برای تصدیق زندگی و خواست مثبت است ، برجسته می شود. در این وضعیت ، نیچه همه چیز زندگی را همراه قدرت  می خواهد . فلسفه هم "معنوی ترین خواست قدرت " می شود(فراسوی نیک و بد ،قطعه 9).آنچه باید اندیشه های فلسفی درباره­ی معنای زندگی را هدایت کند ،نه حقیقت(چرا که شرط زندگی، ممکن است "غیر حقیقی" باشد) بل "قدرت " ،یعنی سرشاری آفرینشگر زندگی است.

  Nietzsche


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 و ساعت 10:24 |
آرتور شوپنهاور، فیلسوف آلمانی، یکی از کلاسیکهای فلسفه غرب است. توماس مان، نویسنده آلمانی، او را عقلل گراترین فیلسوف میان عقل گریزان نامید. شوپنهاور می گفت که وحشت از مرگ، آغاز فلسفه گری و دلیل دین جویی بوده. مورخین فلسفه، زندگی او را راهی دراز برای کشف حقیقت نامیدند. شوپنهاور می گفت که زندگی رنج است و نجات فقط از طریق هنر ممکن است و اخلاق براساس احساس همدردی با دیگران بوجود می آید و چون تمام زندگی رنج است، هرکس باید با دیگران همدردی کند، و انسان باید تا آنجا که ممکن است به دیگران کمک کند، چون عشق یعنی ابراز همدردی، و چون آدم معمولی نمی تواند با مرگ رفیق شود، او بدنبال کشف فلسفه و الهیات رفته است. نیچه
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد در دوشنبه یازدهم خرداد 1388 و ساعت 10:20 |


Powered By
BLOGFA.COM