مفهوم "قدرت" در نگاه نیچه
«ملاک حقیقت در افزایش احساس قدرت نهفته است»
(ارادۀ قدرت قطعه534)
«آری»گفتن به وجود و پذیرفتن هستی در همه ی ابعادش در قلب نگاه نیچه به زندگی نهفته است . حمله ی جانانه او هم به سراسر فرهنگ یهودی ــ یونانی از این روست که این فرهنگ از بن ریشه نفی کننده و منکر وجود است ،چرا که با دوآلیسم خود دنیای دیگری را ابداع میکند تا این دنیا را خوار و پست گرداند و نفی کند.
اما آنچه مشخصه ی بارز نگاه نیچه است، این است که تصدیق زندگی برای او تنها در صورتی ارزشمند است که باعث چیرگی نیروهای کنشی(فعال) شود. والا تصدیق واکنشی یعنی آن خری که بار واقعیت را «به دوش می گیرد » ،آن بینوا بندگکی سربه راه ، هیچ ربطی به"فرا انسان" که زندگی را همراه آفرینش ارزشهای تازه می خواهد ندارد.
مرا دیگر گونه خدایی میبایست
شایستۀ آفرینهئی
که نوالۀ ناگزیر را
گردن کج نمی نهد (شاملو 1376)
در اینجا است که مفهوم قدرت و انسانی که در پی توان و قدرتی فعالانه برای تصدیق زندگی و خواست مثبت است ، برجسته می شود. در این وضعیت ، نیچه همه چیز زندگی را همراه قدرت می خواهد . فلسفه هم "معنوی ترین خواست قدرت " می شود(فراسوی نیک و بد ،قطعه 9).آنچه باید اندیشه های فلسفی دربارهی معنای زندگی را هدایت کند ،نه حقیقت(چرا که شرط زندگی، ممکن است "غیر حقیقی" باشد) بل "قدرت " ،یعنی سرشاری آفرینشگر زندگی است.
درک زندگی به مثابه خواست قدرت بارز ترین جلوهی دیدگاه نیچه است ؛
حقیقت نه چیزی از پیش موجود ، که باید آفریده شود و این امر نامی به یک فرایند می دهد ، یا بهتر بگوییم به یک ارادۀ غلبـــه، که در خود هیـچ هدفی ندارد . ورود قدرت ، به عنوان یک فرایند تا بی نهایت ، یک تعیین فعال و نه یک آگاه شدن از چیزی که در خویشتن ، محکم و مسلم و معین است . حقیقت بیانی از برای "ارادۀ قدرت" می باشد (ارادۀ قدرت 552).
در زبان آلمانی واژه ای که نیچه برای "قدرت" ــ در ترکیب ارادۀ قدرت ــ به کار می برد یعنی Macht از فعل mogen به معنای خواست یا آرزو کردن و واژهی moglich به معنای ممکن مشتق می شود . به نظر نیچه "قدرت" نه تنها بر موجودیتی ثابت و تغییرناپذیر ، مانند نیرو یا قوت ، بل بر انجام خواستی دلالت می کند که بر خود چیره می شود.از این جهت ، ارزشهای والا تنها تعلق به فرد مقتدر دارد . تنها اوست که قادر به تعهد است ، زیرا حق چنین کاری را به دست آورده یا کسب کرده است(کیت انسل پیرسون 1375).
به لحاظ مقایسه می توان اشاره کرد که تلقی نیچه از قدرت اگر چه اشتراکی با هابز یعنی قدرت به مثابه صیانت نفس دارد ، ولی از آن در می گذرد . چرا که به فعالیتی اشاره دارد که در آن صرف نیرو اهمیت دارد.اندیشهی نیچه دربارهی قدرت بر منطقی فایده گرایانه متکی نیست. از نظر نیچه ، هرگونه نیروی محرکه انسان برای زندگی را باید چون خواست قدرت فهمید .او هشدار می دهد که در اندیشیدن به خواست قدرت باید به هرگونه اصل غایت شناسانهی نامربوط مظنون باشیم. زندگی را باید به ویژه چون خواست انباشت نیرو فهمید ، که در آن « هیچ موجودی نمی خواهد خود را حفظ نماید ، بل همه چیز باید افزوده و انباشته شود»(ارادۀ قدرت 689)
نیچه . فلسفه . قدرت . علم الاجتماع
+ نوشته شده توسط محمد در جمعه نهم مرداد 1388 و ساعت
15:50 |